گذشته
داستان گذشته را دو صدا روایت میکنند — نه پشت سرِ هم، بلکه در پژواکِ یکدیگر. یکی در بغدادِ قرن نهم مینویسد، دیگری در منچسترِ قرن بیستم. فاصلهشان یازده قرن است، اما هر دو دنبال یک چیزند: قاعدهای که فکر را به حرکتی مکانیکی و قابلتکرار تبدیل کند.
«الجبر و المقابله» را نه برای زیبایی نوشتم، بلکه برای اینکه هر مسئلهای — از تقسیم ارث تا اندازهگیری زمین — به چند گام ساده و تکرارپذیر فروکاسته شود. قاعدهای که هرکس، حتی بیآنکه بداند چرا کار میکند، بتواند دنبالش کند و به جواب برسد. قرنها بعد، نامم به کلمهای بدل شد که هیچگاه تصورش را نمیکردم: الگوریتم.
در مقالهی «On Computable Numbers» پرسیدم: چه چیزهایی را میتوان با دنبالکردن صِرف یک دستورالعمل محاسبه کرد؟ ماشینی تصور کردم که نه میفهمد و نه میاندیشد، فقط قدمبهقدم قاعده را اجرا میکند. همان قاعدهای که خوارزمی یازده قرن پیش به زبان جبر نوشته بود، من به زبان ماشین ترجمه کردم.